خرید بک لینک
مادرکه میشوی نمیدانم از کجا،کی ، چطور اینهمه تغییر، اینهمه صبر، اینهمه عشق پیدا میشود...
مادر که میشوی همه چیز به یکباره خودش را تمام قد به تو نشان میدهد و تو دیگر خود قبل نیستی که نیستی...
تمام وجودت سرشار از خنده های بی دلیل و با دلیل او میشود...
مادر که باشی اصلا مهربان تر میشوی...
دلت حتی برای مورچه های کتار دیوار هم میلرزد، مبادا پا رویشان بگذاری، مبادا مادری منتظرشان باشد...
مادر که باشی دل نازک تر میشوی...

"یاحق"

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:44

رسول خدا:" بوی فرزند از بوی بهشت است."

بوی بهشت من! فرزند عزیزم!

تو که هستی، خانهام بوی خدا میدهد و خدا هم با وجود تو، بهانهای برای مهر ورزیدن به من پیدا میکند.

روشنای خانهام!

تا تو هستی، خیالم آسوده است که آشیانهام، نظرگاه یارِ مهربان است.

"یاحق"

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:44

مادر که میشوی غم و اندوه و شادی ات هم رنگ دیگری میگیرد و همه اینها گره میخورد به حال فرزندت...مادر که میشوی کوه های عالم بر سرت خراب میشود وقتی به اندازه نیش سوزنی در پای فرزندت فرو برود...مادر که میش

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:44

" محمدعلی" جان!چیزی به سه ماهه شدنت نمانده است، در این سه ماه هربار که صدایت میزنم در دلم غوغایی بپا میشود.نمیدانم چه حسی است، بهتر است بگویم سرشار از عشق میشوم...میدانی؟ دوست دارم وقتی صدایت میزنم "

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:44

صبح پنج شنبه بود روز بیست و یکم شهریورماه، سال هزار و سیصد و هشتاد و غم...خانه سراپا مشکی شده است، در خانه جای سوزن انداختن نیست ولی انگار تو نمیخواهی باور کنی...نگاهی به چهره پر از غم مادر میکنی، بند

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:44

عزيزترينم! فرزندم!من مادرت هستم...من با عشق و اختيار پذيرفته ام که مادرت باشم...تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست ميدارد،هدايت ميکند و در برابر خواسته هاي تمام نشدني لبخند ميزند و در اغوشش ميگيرد...

برچسب: نویسنده: یوسف فدایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:44

صفحه بندی